دلنوشته های یک لنگه کفش

یک لژ گذاشتند و دوبند،شدیم دمپایی انگشتی.تیر بارانمان کردند،شدیم دمپایی اسفنجی حمام خونه مادربزرگه.سوراخ هایمان را پوشاندند،شدیم صندل.کمی لژ را باریکتر کردند،پاشنه دو سه سانتی اضافه کردند،شدیم کفش طبی.حدود 20 سانت به پاشنه اضافه کردند،شدیم پاشنه بلند.رویه ی قسمت جلویی کفش را برداشتند،آن را کاملا با پارچه و پلاستیک پوشاندند و مقدار نخ گونی به سمت جلویی آن وصل کردند،شدیم کتونی.کمی ساق کتونی را بلند کردند،شدیم نیم بوت.قسمت جلویی نیم بوت آهن پاره گذاشتند،شدیم کفش ایمنی.آهن پاره را برداشتند و ساق رابه آسمان هفتم رساندند،شدیم چکمه.

تا خدا مدل بعدی،خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند.

دوستدار شما باپوک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *