ماجرای زندگی


زندگی واژه ایست عمیق،که برای درکش،باید که در آن غرق شد و برای شکست دادنش،باید که غریق نجات شد،اما با این همه،باز هم این زندگی است که برنده ماجراست، زیرا که ما اگر شناگران ماهری باشیم فقط وفقط توانسته ایم حقمان را از آن بگیریم،همین وبس.
زندگی یک ماجراست،یک ماجرای طولانی و جذاب؛که سرار آن نوستالژی و استراتژی است.ماجرای زندگی بازیگران شگرفتی دارد.دودست دارند دوپا،نامی به عظمت کهکشانها را به دوش می کشند،اشرفان زمین را می گویم،همان هایی که هر موجودی از آنها می هراسد،لرزه به تنش می افتد و عرق سرد می ریزد،غافل از اینکه آنها گاهی از خودشان نیز قالب تهی می کنند.با این وجود قدرتمند تر از آنان نیزوجود دارد،واژگانی به نام های سرنوشت و تقدیر،که به گونه ای با این موجودات بازی می کنند،که آنان ناگزیرند ناتوان تر ارهر ناتوانی با به عرصه پیکار بگذارند.
آری بازی سختیست،بازی بودن نبودن،بازی هست ونیست.
ماجرای زندگی تاتری بیش نیست،با این تفاوت که کسی تماشاگر هنرنمایی های بازیگزانش نیست.ماجرای زندگی ،ماجرای عجبیست،کسی نمی تواند حتی یک صدم ثانیه بعدش را حدس بزند و شاید این همان برهان خطای بازی برخی بازیگرانش است.تاتر زندگی موسیقی ندارد،اما عاری از آهنگ نیست،آهنگ گوش نواز مهرومحبت همواره جاریست.اهنگ گوش خراش خشم و هیاهوهمچون باد پائیزی گاهی هنرنمایی می کند،اما سخت است ترمیم خدشه های باد پائیزی و جالب تر از همه،اینکه بازیگران تاتر زندگی هرگز فیلنامه ای را نخواهند خواند،با این وجود که فیلنامه زندگی آنها قبل از میلادشان نوشته خواهد شد.
با این همه این بازی را عاشقانه دوست دارم،عاشقانه،بازی خواهم کرد،نقش هایم را، شاید که بهترین فیلنامه را مالک باشم ،آخر چی کسی از قلم قدرتمند و سحر آمیز نویسنده با خبر است؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستدار شما باپوک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *