کوته سخنی با خدا

خدا در دل توست،لیکن تو در آسمان به دنبالش می گردی.

سلام.نمی دانم سلامم را به عنوان سلامتی تلقی خواهی ویا صدا کردنت.از ندیدگان آدم و حوا،از فرزندان آبان و از توابع زمینم.

از جنس آدم و حوا هستم،خطا خواهم کرد،جبران ناپذیر،آن را به توبه ای خواهی بخشید،باورناپذیر.از دنیا می خورم،اورا خواهی زد.از آدمیان دلزده می شوم،دلم را خواهی ربود.از زندگی خسته می شوم،شوق ساختن دنیای با تو مرا برای ادامه دادن راغب خواهد کرد.بندگانت را دوست ندارم گاهی،اما حقیقت اینکه قسمتی ار وجود تو هستند،مرا دلبسته آنان خواهد کرد.دلم می گیرد،آسمانت سحابی خواهد شد.گریه سر می دهم،طوفان خواهد شد.خشمگین می شوم،رعد و برق خواهی زد.گر خوشحال شوم،آسمان آفتابی ات با خورشیدش لبخند خواهد زد.

اخترانت شبانه با چشمک زدن افسار دل مرا گسیخته اند.تو بگو چگونه با آمدن نامت عنان از کف ندهم.مرا نوازش خواهی کرد،با دستان گرم و پرمهر موجودی نازنین به نام مادر.مرا خواهی بوسید،با بوسه بر پیشانی حمایتگرانه موجودی عزتمند به نام پدر.همچو کوه در پشتم ایستاده ای.زمین می خورم،با تکیه بر تو بلند خواهم شد،قوی تر از قبل.

آه،بارلها چگونه تو را تکذیب خواهند کرد؟؟؟؟

 

دوستدار شما باپوک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *