ماه: فوریه 2017

سلام بر زندگی

سلامت می دهم،ای بیننده زندگی من سلامت می دهم،ای قاتل کودکی من سلامت می دهم،ای یار همیشگی من سلامت می دهم،ای طرار عزیزکان من سلامت می دهم،ای باعث هق هق و بغض شبانه  من سلامت می دهم،ای بانی نفس کشیدن من سلامت می دهم،ای نابودگر لحظات ناب من سلامت می دهم،ای زندگی سراسر تنهایی من   […]

خاطرات یه ربات پیش خدمت

  گویند خنده بر هر درد بی درمانی دواست.سکه روزگار دست بلند کند و گوید:(برای شیرم شاید چنین باشد،لیکن برای خطم نمکی بر زخم کم تمن آست. اوف ،اوف،خدای من بازهم آقای پیتربا آن صدایی که انگار یک من روغن بدون پالم اویلا نوش جان کرده است،نوای زمخت ادوارد،ادوارد سر داده است.کمی بعد شکم سرتاسر […]

آتش نشان

مهربان کیست؟ایثارگر کیست؟جان برکف کیست؟دلاور کیست؟آن که به آتش می زند و آتش بر وی گلستان نمی شود کیست؟آن که شعله های آتش بر سر رباییدنش در مشاجره به سر می برند کیست؟جوانمرد کیست؟مرد دوران کیست؟ همه اورا می شناسیم ،لیکن به قسمت فراموش شده های ذهنمان می سپاریمش. نیک اندیشی که روزگار اورا به […]

انعکاس

زندگی بی آلایش و ساده است،سراسرآن انعکاس و تکرار است،اما  در قالب های مختلف. گاهی آنگونه بر وفق مراد است که باید از آن ترسید،گاهی به طوری دردمند و غیر قابل تحمل است،که باید خوشحال بود،آخر هرچه کمان بیشتر به عقب رانده شود،تیر با سرعت و برد بیشتری پرتاب می شود،بردی که شاید جز آن […]

خداوند

خدا با من است،درهمین حوالی در همین اتاق تنگ و خالی در همین ذهن تهی و کالی در همین دنیا و دنیای تالی   دوتدار شما باپوک

طنین زیبای اذان

خدا بزرگ است،اما این هیچ محدوده ای را تعیین نمی کند. می خواهم بخوابم،سرم در می کند،آشفته ام،نگرانم،درمانده ام،بریده ام،اینجا دگر،جای من نیست،از ادامه دادن عاجزم.جایگاه من همان کنار دست های قدرتمند توست.جایگاه من در همان دنیای خیالی ام در قریب به توست.تویی که فقط می دانم هستی،نمی دانم کجا،نمی دانم چه وقت،نمی دانم چگونه،اما […]

دلنوشته های یک لنگه کفش

یک لژ گذاشتند و دوبند،شدیم دمپایی انگشتی.تیر بارانمان کردند،شدیم دمپایی اسفنجی حمام خونه مادربزرگه.سوراخ هایمان را پوشاندند،شدیم صندل.کمی لژ را باریکتر کردند،پاشنه دو سه سانتی اضافه کردند،شدیم کفش طبی.حدود 20 سانت به پاشنه اضافه کردند،شدیم پاشنه بلند.رویه ی قسمت جلویی کفش را برداشتند،آن را کاملا با پارچه و پلاستیک پوشاندند و مقدار نخ گونی به […]

دریای همدرد

  خلایق  همه نقاشی های کردگارند. طفلکی معصوم به دریا زد وگفت:(تو زیبایی،چهره آفتاب سوخته مرا زیبا کن). دخترکی دلباخته به دریا زد وگفت:(توجایگاه سکونت اشک آسمانی،اشک مرا هم تحمل کن). پسرکی برهنه به دریا زد وگفت:(تو سخاوتمندی،مرا مرفع و بی نیازکن). زنی درد مند به دریا زد وگفت:(تو خود،درمانی،درد مرا دوا کن). مردی سست […]

مادر

در بصر جهانیان عشقی نجستم در بصر زیبارویان ایثاری نجستم ولیکن دربصرآن عزیزدل فرشته عشق دنیاراجستم همان عزیز دلی که نامش را با میم جستم   دوستدار شما باپوک

دیار یار

نفس بریده کی توان رو ره دور و دراز یار نفس تازه کردم ز دیار یار تنم جان گرفت ز دیدار دیار هرجا یار باشد،باشد آن جا دیار هر جا دیار باشد،باشد آن جا یار قدم قدم نزدیک می شوم به دیار من یار را می طلبم و یار دیار یار من همان عزوجل تنهاست […]

12