چشمه

 

چشمه با تلاش فراوان سنگ سخت را کنار زدو به قعر سرزمینی مبهم جاری شد.

اما ای کاش چشمه وارد این سرزمین نمی شدی،

سرزمینی که در آن احساس بی مفهوم ترین واژه است،

سرزمینی که نفس کشیدن درآن حکم مرگ را دارد،

سرزمینی که زندگی کردن در آن حکم کشتن روح ها را دارد،

سرزمینی که در آن نمی توان خدا احساس و نوازشش را حس کرد.

آری،

ای کاش چشمه جاری نمی شدی،تا شاید جهانیایان به پاس تو، کمی به خود بنگرند،

زیبا نیست،بهشت را جهنم کردن.

 

دوستدار شما باپوک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *