طنین زیبای اذان

خدا بزرگ است،اما این هیچ محدوده ای را تعیین نمی کند. می خواهم بخوابم،سرم در می کند،آشفته ام،نگرانم،درمانده ام،بریده ام،اینجا دگر،جای من نیست،از ادامه دادن عاجزم.جایگاه من همان کنار دست های قدرتمند توست.جایگاه من در همان دنیای خیالی ام در قریب به توست.تویی که فقط می دانم هستی،نمی دانم کجا،نمی دانم چه وقت،نمی دانم چگونه،اما […]

دلنوشته های یک لنگه کفش

یک لژ گذاشتند و دوبند،شدیم دمپایی انگشتی.تیر بارانمان کردند،شدیم دمپایی اسفنجی حمام خونه مادربزرگه.سوراخ هایمان را پوشاندند،شدیم صندل.کمی لژ را باریکتر کردند،پاشنه دو سه سانتی اضافه کردند،شدیم کفش طبی.حدود 20 سانت به پاشنه اضافه کردند،شدیم پاشنه بلند.رویه ی قسمت جلویی کفش را برداشتند،آن را کاملا با پارچه و پلاستیک پوشاندند و مقدار نخ گونی به […]

دریای همدرد

  خلایق  همه نقاشی های کردگارند. طفلکی معصوم به دریا زد وگفت:(تو زیبایی،چهره آفتاب سوخته مرا زیبا کن). دخترکی دلباخته به دریا زد وگفت:(توجایگاه سکونت اشک آسمانی،اشک مرا هم تحمل کن). پسرکی برهنه به دریا زد وگفت:(تو سخاوتمندی،مرا مرفع و بی نیازکن). زنی درد مند به دریا زد وگفت:(تو خود،درمانی،درد مرا دوا کن). مردی سست […]

مادر

در بصر جهانیان عشقی نجستم در بصر زیبارویان ایثاری نجستم ولیکن دربصرآن عزیزدل فرشته عشق دنیاراجستم همان عزیز دلی که نامش را با میم جستم   دوستدار شما باپوک

دیار یار

نفس بریده کی توان رو ره دور و دراز یار نفس تازه کردم ز دیار یار تنم جان گرفت ز دیدار دیار هرجا یار باشد،باشد آن جا دیار هر جا دیار باشد،باشد آن جا یار قدم قدم نزدیک می شوم به دیار من یار را می طلبم و یار دیار یار من همان عزوجل تنهاست […]

سلوک

آدمیان موجودات شگرفتی هستند.گاهی به طوری شایسته اند که ابلیس از سجده نکردنش نادم می شود.گاهی هم با یک حرکت یا رفتاری ناشایست،شان انس بودن را زیر سوال می برند.درحیات آدمیان هم نوعان زیادی در تردد هستد،با این تفاوت که برخی از ان ها هم چون پدر و مادر،به روحی می مانند که از جسم […]